محمد باقر شريعتى سبزوارى
344
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
واقعبينى اخلاقى متفكر مشهور آقاى سروش پس از ابطالزاده شدن اخلاق از علم و برآمدن تكليف از توصيف و « هست » از « بايد » زير عنوان بالا مطالبى مطرح كردهاند كه خلاصهء آن را حتىالمقدور با حفظ ادبيات و نثرش مىآوريم « 1 » : از مطالبى كه به رشتهء تحرير آمد چنين مفهوم مىشود كه ما شكافى بين علم و اخلاق افكندهايم و به نيروى منطق ، دانش را از ارزش و هست را از بايد و تكليف را از توصيف براى هميشه جدا كردهايم . گويى از اين پس ، شخص مىتواند بىتوجه به واقعيات و بدون الهام گرفتن از آنها ، دستورات اخلاقى را صادر نمايد . گويا اخلاق بر پشتوانهء استوارى تكيه ندارد ، چرا كه علم ، طبيعت و تاريخ نقشى در تصميمات اخلاقى ندارند . بنابراين همگى مىتوانند از قيد و بند اخلاق و انسانيت رها و آزاد باشند و خيالپردازىهاى خود را اخلاق بنامند . ما سعى مىكنيم جايگاه واقعيت را در اخلاق معين ، و راه و رسم يك نظام اخلاقىِ واقعبين را پيشنهاد كنيم كه محور همهء كاوشها در اين نكتهء ارجمند است . دانش مىتواند نشان دهد كه چه كار را نمىتوان كرد . وقتى كارى را نتوان كرد ، نه مىتوان در آن ارزشى جست ، و نه مىبايد بدان فرمان داد . به تعبير ديگر ، ما از توصيفهاى علمى و فلسفى طبيعت و خلقت نمىتوانيم انتظار داشته باشيم كه به ما نشان دهند چه بايد بكنيم . اين در ، براى هميشه بسته است ، اما
--> ( 1 ) . دانش و ارزش ، بخش چهارم « واقعبينى اخلاقى » ، ص 289 - 311